X
تبلیغات
دل شدگان - رابطه ای از نوع دیگر- سیمون دوبوار و ژان پل سارتر

دل شدگان

رابطه ای از نوع دیگر- سیمون دوبوار و ژان پل سارتر

«ژان پل سارتر» رمان نويس، نمايشنامه نويس، فيلسوف اگزيستانسياليست و منتقد ادبى در سال ۱۹۶۴ براى جايزه نوبل ادبيات انتخاب شد اما او در اعتراض به نظام اجتماعى بورژوا از دريافت جايزه امتناع كرد. او در سال ۱۹۲۹ در دانشسراى عالى پاريس با «سيمون دوبووار» آشنا مى شود و سال هاى زيادى را در كنار هم مى گذرانند.
«ژان پل سارتر» در ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ در پاريس به دنيا آمد. پدرش «ژان باتيست سارتر» افسر نيروى دريايى بود كه در پانزده ماهگى «ژان پل» از دنيا رفت. «سارتر» در نوشته هايش به ندرت از پدرش ياد مى كند. مادرش «آن مارى شوايتزر» برادرزاده «آلبرت شوايتزر» برخلاف پدر «سارتر» نقش مهمى در زندگى اش ايفا مى كند. «سارتر» تحصيلات دبيرستانى خود را در دبيرستان شهر «لاروش» آغاز مى كند اما پس از مدتى محيط پرتنش و عارى از اخلاقيات دبيرستان او را به تغيير محل تحصيل و ادامه تحصيل در دبيرستان «لويى لوگدان» وا مى دارد. در نوزده سالگى وارد دانشسراى عالى پاريس مى شود و چهار سال بعد در امتحانات نهايى رشته فلسفه مردود اعلام مى شود. دليل مردودى «سارتر» عقيده اش در مورد فلسفه بود كه مى گفت: «فلسفه فهميدنى است، نه حفظ كردنى».
در امتحانات سال بعد، سارتر با درجه ممتاز قبول شد و «سيمون دوبووار» و «ژان هيپوليت» رتبه هاى بعدى را از آن خود كردند.
در اين برهه از زمان بود كه آشنايى «سيمون دوبووار» و «ژان پل سارتر» اتفاق افتاد و پس از مدتى به رابطه اى عميق مبدل شد كه تا پايان عمرشان ادامه پيدا كرد. در سال ۱۹۳۱ سارتر به عنوان معلم فلسفه به دبيرستان «لوهاور» رفت و به همين دليل مدت ها از «دوبووار» دور بود و پس از بازگشت هر دو تصميم به ازدواج گرفتند.
بين سال هاى ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ سارتر فرصتى مطالعاتى براى سفر به برلين و مطالعه فلسفه نوين آلمانى به دست مى آورد و در برلين نوشته هاى «هوسرل» و «هايدگر» را مطالعه مى كند و از مفاهيم هر دو تاثير مى پذيرد. آنچنان كه اين تاثيرات بعدها در كتاب هاى «هستى و نيستى» ۱۹۴۱ تحت تاثير هايدگر و «رساله تخيل» (۱۹۳۶)، «نظريه احساسات» (۱۹۳۹) و «مخيلات» (۱۹۴۰) تحت تاثير «هوسرل» پديدار مى شود.
پس از بازگشت از آلمان در سال ۱۹۳۶ رمان «تهوع» را در شهر لوهاور مى نويسد. «دوبووار» در خاطرات خود نقل مى كند زمانى كه «سارتر» در «لوهاور» تدريس مى كرد دچار تخيلات و توهماتى شده بوده و فكر مى كرد خرچنگ ها او را دنبال مى كنند. كه اين ترس و وحشت در نمايشنامه «گوشه نشينان آلتونا» متجلى مى شود.
«سارتر» اولين رمانش را به انتشارات مشهور «گاليمار» مى برد و «گاستون گاليمار» آن را با ترديد مى پذيرد و نام كتاب را از «ماليخوليا» به «تهوع» تبديل مى كند.
رمان «تهوع» تفسيرى است بر آنارشيسم فلسفى به معناى نفى هرگونه اجبار. در همين سال «ژان پولهان» يكى از سردبيران گاليمار داستان جديد «سارتر» با عنوان «ديوار» را براى چاپ در مجله اش مى پذيرد. در سال ۱۹۳۸ مجموعه داستان هاى ديوار چاپ شد و همان سال «تهوع» به عنوان رمان سال برگزيده شد.
«هنرى پيتر» منتقد شهير فرانسوى در مورد «سارتر» و مجموعه داستان «ديوار»ش مى گويد: «در فرانسه در صد سال اخير پس از بالزاك، تاكنون داستان كوتاهى به اهميت مجموعه داستان هاى ديوار نيامده است.» در همان سال «
سارتر» به سمت استاد فلسفه در دبيرستان «لويى پاستور» شهر «نوئى» در نزديكى پاريس منصوب شد. با آغاز جنگ جهانى دوم «سارتر» به جبهه مى رود و در بخش هواشناسى مشغول به خدمت مى شود و فرصت مى يابد تا نوشتن جلد اول از رمان سه جلدى «راه هاى آزادى» را به پايان برساند و در ۲۱ ژوئن ۱۹۴۰ در سى و پنجمين سالگرد تولدش به اسارت ارتش آلمان درمى آيد و يك سال بعد از اسارت آزاد مى شود. پس از آزادى شاهكار فلسفى اش «هستى و نيستى» را كه تحت تاثير «هايدگر» نوشته بود به چاپ مى رساند.
سارتر نمايشنامه نويسى چيره دستى بود. در سال ۱۹۴۳ او نمايشنامه «مگس ها» را به رشته تحرير درآورد و پس از آنكه اين نمايشنامه روى صحنه رفت، موجب شگفتى همگان شد چه از لحاظ ساختار ادبى و فلسفى و چه از لحاظ مفاهيم سياسى كه در لفافه بيان شده بود.
سيمين دوبوار نه تنها يكی از آغازگران نظريه پرداز جنبش زنان درغرب بلكه محقق و متفكری جهانی است. تغييرات اجتمايی و فرهنگی دهه ۳۰ و ۴۰ قرن بيست باعث شد كه زنان غرب غير از نقش سنتی خود بعنوان خانه دار وارد دو برج عاج ديگر مردان يعنی جهان كار و جهان ايده نيز بشوند. در مورد جهان هنر و ايده، هدف زنان ديگر زيبانويسی تجربه هايشان نبود، بلكه كوشش آنان برای شناخت هويت جديد زنانه خود با كمك تحول و پيشرفت های اجتمايی بود. دوبوار يكی از نظريه پردازان جنبش فيمينيستی آغاز این قرن بود.اوباانتقادوحمله به تابوهای اجتمايی موجب جنجال جامعه مردسالار گرديد.دوبوار در كنار آلبرت كامو و سارتر با كمك ادبيات، به صورت عاميانه به موضوعات اصلی فلسفه اگزيستنسياليستی پرداخت و درغالب ژانرهای ادبی و فلسفی مطرح روز، استعداد نشان داد.او ميگفت با كمك اگزيستنسياليسم و فلسفه وجود آته ايستی، در جهانی بدون خدا، در جستجوی خوشبختی است و ميخواست در جهانی كافرانه، با كمك هومانيسم، راهی بيابد. درفلسفه اگزيستنسياليستی آته ايستی او، انسان تنها، در فضا و اطاقی خالی قرار دارد و بايد به هستی خود شكل و هويتی بدهد. اوبجای ادبيات زيبا و هنری مرسوم، از ادبيات مسئول سخن گفت و زبان شفاهی را مهمتر از زبان كتبی سنتی دانست. با اين وجود، بخشی از زنان منتقد وی ميگويند كه دوبوار خلاف رفتار و موضع گيريهای انتقادی اش نسبت به مردان، خود وابسته به سارتر و قربانی روشنفكری مردان شد. دراين رابطه او نه تنها خود، بلكه آخرين كتابش را نيز به سارتر تقديم نمود. و فيمينيستهای جوانتر، در نظرات دوبوار: مرد نمايی، اروپا مركز بينی، راسيوناليسم بی احساس و ارزشهای اگزيستنسياليستی سارتری را برجسته می بينند.

 

سالهاست كه نام سيمون دوبوار برای بعضی از اهل كتاب، تداعی كننده نام سارتر؛ دوست و نامزد ديرين اش است. اويكی از اعضای محفل روشنفكری و مبارز سارتر بود. دوبوار در مصاحبه ای اشاره ميكند كه بعضی از غرض ورزان، نويسنده آثارش را سارتر ميدانند، گرچه آثار او خوشبينانه تر از كتابهای سارتر هستند، چون احساس خوشبخت بودن در او يك استعداد غريزی و طبيعی بود.او ميگفت چنان با سارتر وحدت داشت كه اگر يكی از آنها جمله ای را آغاز ميكرد، ديگری ميتوانست آنرا به پايان برساند. دوبوار در آثارش به مبارزه با: فاشيسم، استعمارگرايی، استالينيسم و سرمايه داری پرداخت. او همچون سارتر به موضوع شكنجه در زندانها و اردوگاههای كاراجباری ديكتاتورانی از نوع فاشيسم و استالينيسم اشاره كرد. دوبوار هدف آثار خود را آگاهی فرهنگی و اصلاحات و تغييرات اجتمايی ميدانست.اوبا كمك علم، فلسفه و خيالپردازی به خلق ادبياتی مسئولانه پرداخت و در زمينه های: رمان، خاطره نويسی، مقاله نويسی فلسفی، سفرنامه و گزارش، به انعكاس زندگی انسان، مخصوصا زنان پرداخت.

سیمون بحیث جوانترین و درخشانترین دانشجو سوربن تحصیل خود را به پایان رساند. در آن دوران نوجوانی و ناپخته گی، سیمون در وجود مرد دلخواه خود فقط لیا قت و دانش را آرزو داشت بيبيند، و صورت ظاهری مرد برایش مهم نبود.

خواهر سیمون پوپتی می نویسد: سیمون و سارتر در یک اتاق آفتابی بزرگ در کنار میز کار خویش می نشستند و در خاموشی کامل، با سازش و هماهنگی به نوشته و مطالعه می پرداختند وقسمی معلوم می گردید که، این سعادت و خوشبختی یک وقوع امری در زنده گی او با سارتر باشد. سیمون می توانست حالا تمام تصورات و افکار خود را با سارتر در میان گذارده، تحقیق و عملی نماید.

فیمینیست های امروز، شیوه زنده گی را که سیمون با سارتر داشت بسیار آزادمنشانه نمی دانند اما برای آنزمان او انقلابی غیر باورکردنی بود.

 سیمون زنده گی مشترک را نه به اساس روابط جنسی مرد و زن بلکه ازجهتی وفاداری و صادق بودن به یکدیگر تعریف می نمایید. سارتر به یگانه زنی که واقعآ ضرورت داشت سیمون بود و این ضرورت نه از جهت هم بستری با او، بلکه از جهت نقد وکارشناسی، شرکت آگاهانه او در مباحثات بود و از جهت دیگر سیمون نیرو تحرکی افکار سارتر بود. اساس زنده گی مشترک سیمون با سارتربه پایه راستکاری و صداقت استوار بود، هر دو با هم تمام مسایل را در میان می گذاشتندو از پنهان کاری حذر می نمودند. سیمون بحیث صخــــره استوار در خیزاب زنده گی سارتر بود که مشترکآ بلندی و پستی هارا به تجربه نشستند.

دوبوار اگزيستنسياليسم خود را هومانيسم ناميد و نه فردگرايی آنارشيستی. او سنتز ماركسيسم و اگزيستنسياليسم را ممكن دانسته و آنرا راه نجاتی برای حل مشكل حقوق زنان نام برد. در نظر او اخلاق اگزيستنسياليستی بايد بر پايه وحدت: آزادی، برابری، اتحاد، و احساس مسئوليت باشد. پيش از او،گابريل مارتين نخستين بار در رمانی از واژه اگزيستنسياليسم در رابطه با مقوله آزادی و مسئوليت سخن گفته بود.دوبوار با تكيه بر فلسفه وجود، زندگی را “درانتظارمرگ بودن“ ناميد، چون انسان بدون هدف و مسير، با احساس پوچ و بی معنی بودن هستی، روزها، ماهها و سالها، در انتظار پايان زندگی، در اضطراب بسر ميبرد و در نظر او بدليل اين فشارها است كه انسان به جستجوی: ارزشها، دين، مذهب، سنت، ايدئولوژی و غيره ميپردازد.اوميگفت انسان چون نمی تواند آينده را پيش بينی كند و آنرا تغيير دهد، بايد در نادانی و در زمان حال تصميم بگيرد.

سيمون دوبوار همراه سارتر سفرهايی روشنگرانه به: غالب كشورهای اروپايی، چين، كوبا، شوروی، مصر، اسرائيل،آمريكا، شمال آفريقا و برزيل نمود. او دو بار با مائو و يكبار با خروشچف و تيتو و اعضاء گروه ارتش سرخ آلمان يعنی با هسته مقاومت بادرماينهوف در زندان ملاقات كرد. او پيرامون اين سفرها دو كتاب: چين، هدفی دوردست و شب و روز در آمريكا را منتشر نمود.

نگاه سیمون به زن کاملا انسانی و معقول بوده است و پیام او به زنان اینست که باید از حالت یک شیء و جسم خارج شوند، طرز عمل زنان کلیشه که همیشه مصروف بودند، برای سیمون غیر قابل تحمل بود آنها همیشه مصروف بودند بدون اینکه عملی را انجام داده باشند.

بسيارى از آثار مهم سارتر برآيند مباحث و گفت وگوهايى بود كه او با دانشجويان و دوستان همفكرش در كافه هاى اطراف دانشگاه سوربن پاريس انجام داده بود. اين كافه نشينى ها منجر مى گشت تا سارتر با همفكرانى چون دوبوار، كامو، ژانستون و ديگران به طرح مباحث فكرى- فلسفى بپردازد كه سبب ساز زايش آثار فلسفى و ادبى بود و اين گونه نقش كافه ها را در زندگى سارتر مى توان نقشى هم پايه همان فلسفه آلمانى به حساب آورد. سارتر كه مى انديشيد و سپس اين انديشه ها را مى نوشت، قسمت اعظم حيات فكرى خود را مديون يك فنجان قهوه، يك ميز قهوه اى رنگ ورورفته، يك پيپ سياه، يك سيمون دوبوار و ي پاريس بارانى بود.

از سال ۱۹۷۳ اين سارتر قدرت بينايى خود را به تدريج از دست داد و در اواخر عمرش كور شد. او در ۱۵ آوريل ۱۹۸۰ بر اثر التهاب ريه در پاريس درگذشت.

سیمون دوبووار در1۹86 از دنیا رفت. وی در کنار ژان پل سارتر به خاک سپرده شده است.و اما این جمله همراه با نامش برای همیش زنده و جاودان ماند:

 ((آدم زن به دنیا نمی آید، زن می شود!))

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط م.ج.ل.شهاب  |